پر می کشد دلم به هوایت نمی رسد

جان به لب رسیده به پایت نمی رسد

در ازدحام این همه آواز غربتی

دیگر صدای من به صدایت نمی رسد

زاهد امید از همه رندان بریده است

اصلا تصورش به عنایت نمی رسد  

از بند زلفتو برسیدم به پای دار

دیدم که تیرگی به هدایت نمی رسد

پیر ی به خنده گفت : که بارکجهوس 

در راه عاشقی  به نهایت نمی رسد

"ساقی !به می  عمارت دل های خسته کن"

حالی که کا ر دل به  شکایت نمی رسد