نمی شد از لبت آه گسسته  را نشنید

نوای شکوه ز  در های بسته را نشنید 

اگرچه برگ ،به پای خزان فتاده خموش

نمی شود که صدای شکسته را نشنید

نمی توان به غزل دل سپرد با لیلی

فغان و ناله ی مجنون خسته را نشنید

به خنده خنجر نازش هزار دل بشکافت

چگونه شیون ماتم نشسته را نشنید

نمی توان سخن نو خرید از هرکس

در این میانه کلام نسخته را نشنید

حکایت من و زلفت شنید تا به سحر

کسی که قصه ی در های بسته را نشنید