آیا جدا کردن دانش آموزان به تیز هوش و نمونه از نظر تربیتی  و آموزشی صحیح است ؟

این سئوالی است که باید نخبگان و اندیشمندان تربیتی  وآموزشی ما به آن پاسخ صریح ، شفاف و قانع کننده بدهند . آموزش وپرورش که خود یکی از نهاد هایی است که مخالف  ایجاد دلهره و اضطراب در جوانان است  با برگزاری امتحانات سالانه ی مدارس نمونه دولتی و تیز هوشان ( استعداد های درخشان ) عامل تاثیر گذاری در ایجاد استرس و حتی سر خوردگی بین دانش آموزان شده است .

مهم تر از آن توازن کلاس ها از نظر اختلاف استعداد و ایجاد انگیزه و رقابت سالم از بین رفته  و عملا در مدارس دیگر اختلال در روند آموزشی ایجاد شده است ، به دلایل زیر :

1 .  کلاس درس در مجموع خود یک اجتماع فعال و ذی شعور است ، در طول مدت تحصیل بین  دانش آموزان باهم و معلم و دانش آموز تعامل و ارتباط درسی ، عاطفی ، و تجارب حیاتی صورت می گیرد . رفتار ها و گفتار ها خارج از جریان عادی ، بار آموزشی دارد . مسلم است که زمانی  این رفتار ها و گفتار ها تاثیر  گذار تر خواهد بود که تفاوتی در آنها و باز خورد آنها  باشد و دانش آموز آن تفاوت را تمییز دهد . حال اگر تمام کردار و گفتار شبیه به هم یا سرچشمه گرفته از یک نوع فرهنگ باشد ، چه نوع تمایزی در آن شکل خواهد گرفت.   

بنده  سال ها پیش دریک  دبیرستان روستایی  تدریس می کردم دانش آموزان از سر کار به کلاس می آمدند ، یا وقت نمی کردند یا توجه نداشتند که لباس خود را عوض کنند و به نظافت ظاهری خود برسند بعد به کلاس بیایند .بوی نارحت کننده ای در کلاس می پیچید  روزی خود را آماده کردم که  به طور غیر مستقیم به آنها بگویم : اول  سرو صورتتان رابشوید لباستان را عوض کنید و بعد به کلاس بیایید، مثل فلانی ...

ولی هر قدر به ذهنم فشار آوردم از میان آنها یک نمونه دانش آموز با نظافت مثال بیاورم ،پیدا نکردم . همه ی آنها چنین رفتاری را عادی می دانستند. جالب ترین قسمت داستان  این بود که وقتی به سراغ مدیر و معاون رفتم تا کمک بخواهم  متوجه شدم آنها نیز خارج از مدرسه به زراعت و دامداری مشغولند و...

در چنین  مجموعه ای نمی شود انتظار تفاوت ومهمتر از آن قدرت تمییز را در دانش آموزان پرورش داد.

2. قبل از این که به مطلب مهم دیگر آموزشی و تربیتی اشاره کنم ، انگیزه من از نوشتن مقاله واقعه ای بود که امروز شاهدش بودم . از کنار کافی نت که رد می شدم ، چند دانش آموز را دیدم که گریه می کردند . مادر یکی از آنها می گفت : عرضه نداشتی .... و نوجوان بیچاره با بغض می گفت : خودت دیدی که که چقدر زحمت کشیدم . کمی پایین که آمدم . پدری با تبختر و غرور به دوستش  می گفت : با بک من قبول شده ...  و مادری به دخترش دلداری می داد که : مهم نیست دخترم . خود خوری نکن . قبول نشدی که نشدی .

این همه نگرانی و استرس در بین خانواده ها برای چیست ؟  آیا واقعا معیار و وسیله ی سنجش درست بوده ، یک دانش آموز از دیگری  چند سئوال کمتر جواب داده ، نقش معلم و مدرسه در این سنجش لحاظ شده است یانه ؟

3. وقتی در نظام آموزشی تقسیم بندی به عالی ، خوب ، متوسط و ضعیف صورت می گیرد . از خود دانش آموز چه انتظار باید داشت که دیدگاهش در مورد خود چه می شود ؟ خانواده ها نسبت به فرزندانشان چه دیدگاهی پیدا می کنند؟ در جامعه  رفتار نو جوان چگونه شکل خواهد گرفت .

مسلم است که این مرز بندی در سرنوشت روحی و اجتماعی  دانش آموزان ما تاثیر خواهد گذاشت . دانش آموز که ممکن است با چند پاسخ اشتباه به مدارس منتخب راه نیافته اعتماد به نفس خود را از دست بدهد ، قدرت فکری اش تضعیف شود . خانواده در هزینه آموزشی فرزندش تجدید نظر کند ، یا هزینه نکند یا هزینه ی بیمورد و مسرفانه انجام دهد و جامعه هم به آنهایی که در مدارس خاص تحصیل می کنند با احترام خاص و با دیگر دانش آموزان با نگرشی دیگر گون ...

این تقسیم بندی درست نیست . نوجوانان شکننده و زود رنج هستند . باید بگذاریم در کنار یکدیگر خود به تجربه ی تفاوت های فردی و اجتماعی دست پیدا یابند.

اجازه بدهید خاطره ی دیگری بگویم : در کلاس سال چهارم نظام قدیم دانش آموزی داشتم که با استعداد بود ، درسش در حد عالی نبود ولی خوب می خواند. اما در طول ماه پنج یا شش روز غیبت داشت. در مورد نمره ی مستمری بحث شد . گفتم : به همه نمره ی ... می دهم ولی فلانی دو نمره از تو کم می کنم . میدانی که چرا ؟ با صراحت گفت : بلی آقا چون من مثل همه نیستم که مرتب بیایم کلاس ،مجبور بودم سر کار هم بروم.

4. رقابت زمانی در کلاس شکل می گیرد که تفاوت های فردی در میان باشد . در کلاسی که همه متوسط یا ضعیف است چه رقابتی خواهد بود . یا در کلاسی که همه ی دانش آموزان در حد عالی درس می خوانند رقابت دور نمره ی نوزده تا بیست خواهد بود ، و به طور مسلم رقابتی خسته کننده . من بنا به تجربه ی کارم و به قول معروف به ضرص قاطع می گویم در چنین کلاس هایی رقابت جای خود را به عداوت  و لجاجت می دهد.و توقع کاذب در دانش آموز ایجاد می کند . آنها به تصور خود می گویند قرار بود چنان بشویم ولی نشدیم . در حالی که نمی دانند از اول کار تفاوت آنها با دیگران تنها در چند گزینه بود.

5. در فرآیند یاد دهی و یادگیری ، تاکید بر مشارکت گروه های دانش آموزی در روند تدریس است ، ما در برخی کلاس ها برای گزینش دانش آموز حتی متوسط و ضعیف مشکل داریم .یا همه ضعیف هستند یا مدتی بعد دانش آموز متوسط هم رنگ و خوی هم نشین می گیرد . در برخی مواقع دانش آموز مستعد می تواند تاثیر گذار تر از مربی باشد.

6. قرار بر این بود یا چنین در نظام آموزشی ما بر روی کاغذ تاکید شده که جذب دانش آموز ـ بخصوص دانش آموزان مستعد ـ در هنرستان ها و مراکز فنی بیشتر شود .حال با عملکرد  کنونی  دانش آموزان  ما عملا به شکل زیر تقسیم بندی می شوند :

الف ـ دانش آموزان نخبه  به مدارس استعداد های  درخشان راه می یابند و در آن جا به تحصیل در سه رشته نظری می پردازند .

ب ـ دانش آموزان مستعد و درس خوان به مدارس نمونه دولتی راه یافته و در رشته های نظری تحصیل می کنند.

 پ . دانش آموزانی که از خانواده متوسط یا مرفه هستند و در مراکز غیر انتفاعی  و در همان رشته ها تحصیل می کنند .

ت . دانش آموزنی که در هدایت تحصیلی آنها رشته های نظری مجاز اعلام شده در رشته ریاضی ، تجربی و انسانی در مدارس دولتی مشغول می شوند

ث . شما بفرمایید : کدام دانش آموزان در مراکز فنی ثبت نام می کنند؟

این که عده ای از دانش آموزان از درصد هوشی بالا برخوردارند نه تردید داریم و نه مجادله می کنیم . اما در یک شهر کوچک هر سال ممکن است تعداد این افراد به اندازه ی انگشتان دست نباشد نه اندازه مبالغه آمیز نزدیک به دویست نفر . حال عقلای ما قضاوت کنند :   

آیا جدایی دانش آموزان از هم با این گستردگی ضروری است ؟