زمانه بسته دلم را به پای عقربه ها

شکسته پای سکونم صدای عقربه ها

تمام جاده ی هستی دوید ه از سر شوق

ملول و  پیر شدم من به جای عقربه ها  

کسی حکایت مارا نمی کند باور

مگرکه گوش سپارد به نای عقربه ها 

 به انتظار تو حتی نشد  دمی خالی  

فضای خاطرم از هوی و های  عقربه ها

تو در میان رقیبان  نشسته  ، من تنها

تو گرم صحبت و من هم نوای عقربه ها

دو عکس و قالی کهنه ، دو شاخه گل پرپر

بپرس قصه ی آن از خدای عقربه ها