آرایه
لف و نشر : Involution and evolution) ) لف به معنی پیچیدن و نشر یعنی پراکنده کردن است و در بدیع آن است که نخست در یک بیت چند چیز مجزا و جدای هم بیاورند و در یک جا جمع کنند که لف نامیده می شود .سپس در مصرع یا بیت بعد صفات یا افعالی بیاورند مربوط به آن چند چیز که آن ها را نشر گویند . اگر نشرها به ترتیب و منظم معطوف به لف ها شود لف و نشر مرتب و اگر عطف نشر ها به لف ها نا منظم باشد لف و نشر مشوش گویند. نمونه لف و نشر مرتب :
فرو شد به ماهی و بر شد به ماه بن نیزه و قبه بارگاه
یا : به روز نبرد آن یل ارجمند به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
برید و درید و شکست و ببست یلان را سر و سینه و پا و دست
ونمونه لف و نشر مشوش :
گر دهدت روزگار دست و زبان زینهار
هر چه بدانی مگوی هر چه توانی مکن
یا : آن نه زلف است و بنا گوش که روز است و شب است
و آن نه بالای صنوبر که درخت رطب است
مبالغه : Hyperbole) ) یعنی در وصف چیزی یا شخصی چنان افراط کنند که از نظر عقل بعید باشد و شنونده به آسانی مبالغه را در کلام در یابد .
مانند : شود کوه آهن چو دریای آب اگر بشنود نام افراسیاب
یا : چنان ضمیر تو روشن شد از تجلی غیب
که نقش های ضمایر در او پدیدار است
متتابع : در لغت پشت سرهم و پیاپی Continuous = Successive) ) است و در بدیع عبارتی را گویند که کلمات به پیروی و تبعیت همدیگر آیدو الفاظ به همدیگر متصل باشد .
مانند : گرم باز آمدی محبوب سیم اندام سنگین دل
گل از خارم بر آوردی و خار از پای و پای از گل
یا : زراب دیدی می نگر می برده آب کار زر
ساقی به کار آب در آب محابا ریخته
گر به کاشانه ی رندان قدمی خواهی زد