شعر
سراسیمه ‘باد
خسته و بی رمق از راه می رسد
بگذار این هم سفر نیز
آخرین
تکلم خود را
در سطح خلوت تو
برقصد
×
کسی برای تو
در ایستگاه غربت دست تکان نخواهد داد
پس
بدون انتظار سفر کن
×
چرا مغرور و طربناک نباشم
از جاده هایی که پشت سر می گذارم
که می دانم
خورشید
دوباره بدون مسافر
بر جاده
لبخند نخواهد زد
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۳۹ ب.ظ توسط رحمن مرادزاده
|
گر به کاشانه ی رندان قدمی خواهی زد