سراسیمه ‘باد

خسته و بی رمق از راه می رسد

 بگذار این هم سفر  نیز

آخرین

تکلم خود را

در سطح خلوت تو

برقصد

 

×

کسی برای تو

در ایستگاه غربت دست تکان نخواهد داد

پس

بدون انتظار سفر کن

×

چرا مغرور و طربناک نباشم

 از جاده هایی که پشت سر می گذارم

که می دانم

خورشید

دوباره بدون مسافر 

بر جاده 

  لبخند نخواهد زد